حال پزشكان و دانشمندان دوران قديم و دورهٴ اسلام تأليف كرد كه از مآخذ اصلي ما در مورد تاريخ علم اسلامي است و به ما كمك ميكند كه دريابيم مسلمانان تا چه حد علوم يوناني را دريافته و ارزيابي كرده بودند. ابن ابي اُصيبِعه كتاب مشابهي نوشت، كه منحصر به پزشكان بود، و چنان اهميتي دارد كه بدون آن اطلاع ما از طب اسلامي تا حدود زيادي ناقصتر از آنچه اكنون است، ميشد. كتاب او به ويژه از آن نظر باارزش است كه او خود پزشك بود و شخصاً بسياري از پزشكان عصر خويش را، ميشناخت.
غير از نجيبالدين، كه در سمرقند و خراسان برآمد (او در 1222 به دست تاتارها در هرات كشته شد)، همهٴ اين پزشكان در شام و مصر برآمدند. شهري كه در شرح احوال آنان زياد ذكر شده دمشق است، كه عليٰرغم آشوبهاي زياد از شهرهاي بزرگ مشرق بهشمار ميرفت.
10. مسلمانان غربي. در مقابل تعداد زياد شاميان، تنها نام يك اسپانيايي قابل ذكر است، و او ابن بيطار مالقي است، كه خود نيمهشامي بهشمار ميرود، زيرا در حدود 1219، كشورش را ترك گفت و ديگر بدان جا بازنگشت، بلكه در 1248، در دمشق، درگذشت.
با اين حال، اين تنها موهبت اسپانيا، شخصيت بزرگي بود. بيشك ابن بيطار بزرگترين گياهشناس يا داروگر مسلمان، يا شايد قرون وسطا بود، چون در خارج از جهان اسلام هم كسي از او فراتر نرفت. از زمان ديوسكوريدس و جالينوس تا سدهٴ شانزدهم، هيچ كاري در كميت و كيفيت همتاي كار او صورت نگرفت.1 بدبختانه او خيلي دير آمد، يعني زماني كه مسلمانان ديگر در حال افول بودند، و معلومات او ديگر نميتوانست وارد مجراي اصلي معلومات غربي گردد و در پيشرفت آن اثر گذارد.
11. يهوديان غربي. پزشكان يهودي اسپانيا و لانگدوك تعدادي از آثار را به عبري ترجمه كردند كه هيچكدام داراي اهميت چنداني نيست. حَرِزي دو كتاب جالينوس يا منسوب بدو را ترجمه كرد، و جالبتر اين كه به ترجمهٴ رسالهٴ عربي معاصر مهترش شِشِت بِنْوِنيست، اهل كاتالونيا، در باب بيماريهاي زنان پرداخت. اين مظهري از تغيير كلي زبان بود كه در اين زمان صورت ميگرفت، حتي يهوديان اسپانيا هم علاقهٴ خود را به زبان عربي از دست ميدادند. شرح علي بن رضوان بر كتاب الصناعهالطبية جالينوس را سمويل بن تبّون در 1199، در بزيه، ترجمه كرد و اين قديميترين ترجمهٴ تاريخدار سمويل بود.
اقدام مهم يهوديان در زمينهٴ كارهاي طبي به وسيلهٴ ابراهيم، چشمپزشك آراگوني، صورت